معـلم زبــان میگـویــد : همـه ی فعـل هــای خـواستن

بــا مـصــدر "to" مـی آیــند 

مـن بـی "تــو" هیــچ فعـلـی را نمـی خـواهـم

http://s3.picofile.com/file/7581189672/AsanDownload_com_1798.jpg

مـی گـویـند :
"
 عـــشـق آن اسـت کـه بـه او نـرسـی ... ! 
"
و مـن مـی دانــم چــرا ...
زیــرا در روزگـــار مـن ،
کـسـی نـیـسـت کـه 
زنــــــانـــه عــاشــق شـود و 
مــــــردانــه بــایـسـتد . . . !

http://s2.picofile.com/file/7580141070/18498628485694171992.jpg

ساده دوستم داشته باش

خود را درگیر

پیچ وخم زندگی نکن

من تو را همین جور ساده

دوست داشتم

http://s2.picofile.com/file/7580094080/Montakhab12_086.jpg

اگر جمله ی دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست؛

اگر جمله ی دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست؛

اگر جمله ی دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست؛

اگر جمله ی دوستت دارم پایان همه جدایی هاست؛

اگر جمله ی دوستت دارم کلید زندان من و توست؛

پس با تمام وجود فریاد می زنم... دوستت دارم.

http://s3.picofile.com/file/7578200428/01874713834218173997.jpg

حــالـــم خـــوب نــیــســت

گــونــه هــایـــم مــیــســـوزد 

برای گــریــه کــردن راهـــی تــازه یـــافــتــه ام

اشـــکـــهــایـــم را ایــن بــار روی دلـــم مـــیــریــزم

بــا یــک تــیــر دونـــشـــان مــیـــزنـــم !

هــم کـــســـی گـــریـــه ام را نــمـــی بــیــنـــد ،

هــم دلـــم خـــنـــک مـــی شــــود

http://s2.picofile.com/file/7578184187/Montakhab13_051.jpg

از همان ابتدا دروغ گفتند
مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟!
پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست!
از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...
اصلا این "او" را که بازی داد؟!...
که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!
میبینی
قصه ی عشقمان!
فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!

مرد باید لااقل یک قصه آرام و بلند بلد باشه
برای وقت هایی که بانویش بی قرار است
و نمی خواهد از بی قراری هایش حرف بزند
برای وقت هایی که بانویش لج می کند
بهانه می گیرد.
بغض می کند.
قهر می کند
برای وقتهایی که بانویش بچه می شود..

صیاد کـﮧ تو باشـے طعمـﮧ نمـے خواهم

کافیست صـدایم کنے !

شعرها و عکس های عاشقانه بهارجون

 
عجبــــ وفـــايـــي دآرد اين دلتنگــــي...!

تنهـــــاش که ميـــذآريـــي ميــري تو جمـــع و کلّي ميگـــي و ميخنــــدي...

بعد کـــه از همه جـــدآ شدي از کـُنـــج تآريکـــي ميآد بيرون

مي ايستـــه بغـــل دستــتــــ ... دســتـــ گرمشـــو ميذاره رو شونتــــ

بر ميگـــرده در گوشــتـــ ميگـــه:

خـــوبــي رفيـــق؟؟!!بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ ...



به ســـــلامتی خــــــودم



چــــراشــــو نپـــــــــرس



اشکـتـــــــــــــ درمیـــــاد

 
اگــه گریــه  کردنـــم  فــرقــی  نــداره

اگــه دوسـتــــ  داشتـــن  مــن  مــعــنــی نــداره

اگــه  بـــا  مــن  بـــودنــ   عــالــمی  نــداره

  بـــــاشــه  مــیــرمــ                         


اگــه یــادتــــ  نــمــیـاد  روزاِِِِِِِِیـــــــ  عــشـقــو

اونــ  هــمیه  نـــامــه  که  دلــــ  بــــراتــــــ  نــوشـــتـــو

اگــه  مـیـــزاریـــ  بــه  پــای   ســرنــوشــتو

   بـــــاشــه  مــیــرمــ                                              

 

  مــیرمــو  عـــشقـو  از  تــو   یــاد  مــی گـــیرمـــ

کـــه  گــذاشــتــی  بــرمــو  راحــتــ  بــمیـــرمـــ

بـــــاشــه  مــیــرمــ

                                 

بـــــاشــه  مــیــرمــ  کـــه  دیــگــه تـــورو  نــبــیــنــــم

تــو نـــبــاشــی  چـــشــم  بـــه  راهــه  کــی  بــشـیـــنـم

بـــــاشــه  مــیــرمــ 



اگــه  راحـتـــــــــ  میــشی  بــا  رفــتنــ  مــن 

اگــه  خــوبــ  نـیـســـتـــ  بــا  تـــو  راه  رفـــتـنـ   مــن

بـــــاشــه  مــیــرمــ 



اخــریــن  بــاره  کــه  میــبــیــنــی  منـــو

مـــیرمــو دیـــگه  نــمی بیــنیـــ  مــنو

  بـــــاشــه  مــیــرمــ


درسته میگویم دوستت ندارم

 میگویم تنها نیستم

میگویم بدون تو راحتم و خوشم

اما... دوستت دارم خیلی زیاد

 تنهایم ناراحتم ناخوشم بدون تو

برای همین میگویم تنهام....

shekanje gar [AloneBoy.com]
من اگر دیوانه ام
با زندگی بیگانه ام
مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم
اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم
اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد
در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم
به مرگ مادرم، مردم
شما ای مردم عادی
که من احساس انسانی خودرا
بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان
بی شبهه مدیونم
میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا
در اعماق دل آغشته با خونم
هزاران درد دارم
درد دارم

zod gezavat [AloneBoy.com] nakon
 
کاش انقد راحت قضاوت نمیکردین…
کاش انقد راحت تهمت نمیزدین…
فقط شما نمیدونین پاکی و عفت یعنی چی…
به خدایی خدا ما هم میدونیم…
نسل ما، نسل بی بند و باری و کثافت کاری نیست…
به من ایمان بیار پدرم…
به من ایمان بیار مادرم…

heife [AloneBoy.com] man
 
حیف منه که با تو باشم
که مثل اشکای چشمام فدا شم
رو زمین افتادنم ببینی باز
بزاری بری نتونم پاشم
حیف منه که با قلب خرابم
ببینم روزی رو که نقش برآبم
آرزوهام همه جون به تو دادن
مثل یه عکس تنهای تو قابم
برو که ارزش اشک نداشتی
سربه سر منه ساده گذاشتی
تویکه فکر و ذکر منی عمری
حیف منه که تو فکرمو کشتی

n3451_c2bc617b271

حالا که رفتنی شده ای باشد .. قبول ..لااقل این را بدان
آهن قراضه ای که چنان گرم گرم می تپید

دلم بود نامهربان.

13500206231
ســـخت اســـت بــــبــازی
 
تــــمام احســـاس پـــاکت را…..
 
وهنـــــــوز نفهمیـــده باشــــــی
 
اصـــلا دوســــتت داشــــت؟؟!!!

رفتن که دل نمی خواست !

من می دانمـــــــ ….✘

تو رفتی…

فقط به این خاطر که …

✘از ماندن ، ترسیــــــــــــــــده بودی!✘
a3536_bxgd

عشق را با تمام وجود فریاد خواهم زد
 

تا به دنیا ثابت کنم؛
 

تمام مسیر ها به طرف مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد!!!

حســــــــ بودنت قشنگ تریـــ ـــ ــن حس دنیاست

تو ڪـﮧ باشی .. هر روز را .. نـــ ــــــ ــــ ـــــه!

هر ثانیه را ..عشــ ♥ــ ــ ♥ـق است !!

داستان کوتاه اما زیبا....

1 (11)
 
سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت: پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.
پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.
پسر ادامه داد : ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی کند.
پدرش گفت: ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است. ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند.
پسر گفت: نه؛ من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند آنها در جواب گفتند: نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی.
در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.
چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.
پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.
با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد.
پسر آنها یک دست و پا نداشت !

asheganeh88
از دیدن بعضی صحنه ها 
نه حق داری داد بزنی
نه حق داری گله کنی !
.
چون دیگه به تو “هیچ ربطی” نداره
.
بادیدن بعضی صحنه ها فقط خرد می شی !

یه صحنه 
مثلِ
این . . .

اگه پسر باشی موهات می ریزه

اگه دختر باشی قطره قطره ی اشکات

اگر روزی بر سر مزارم آمدی
سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن
با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد
ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد
می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند
می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند …

یه پسرایی هستن که . . .

صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه

شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچیک

ابروهاشون فابریک خودشونه

همونایی که نه لکسوز دارن 

نه کمـری...

اما مـرام دارن

چشمشون همه جا کار نمی کنه

و دنبال موی بلوند و چشم آبی نیست

پسرایی که موزیکـ های خارجی رو بدون معنی کردن حفظ نمیکنن

پُــــز نمیـــــــدن

پاتوق شون مهمونی و شیشه و انواع مشروبی جات نیست

آره رفیـق . . .

اونایی که تکیه کلامشون معرفته

بی ریا، با خدا، مهـربون و با مسئولیتن

آدم میتــونه بهشون تکیه کنی

کنارشـون آرامش داری

کنـارش باشی یا نباشی حواسش به بقیه دخترا نیست

و آدم ها رو مثل هـم نمی بینن

این جور پسرا خیلی مـردن

خیلی تکن، خیلی خاصن ...

خیلی شوخن و جنگولکـ بازی در میـارن

ولی احساس شون قویه

آه که بکشن خدا دنیا رو واسشون زیر و رو میکنه . . . 

 

 

مطمئن باش ، برو ... 

ضربه ات کاری بود ، دل من سخت شکست ... 

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی 

به من و عشقی پاک ، که پر از یاد تو بود ... 

و به این قلب یتیم 

که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ... 

تو برو تا راحت تر 

تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

Capture66
شیشه ای میشکند
یک نفر می پرسد
که چرا
شیشه شکست؟
یک نفر میگوید:
شاید این رفع بلاست
دیگری میپرسد
شیشه پنجره را باد شکست؟

دل من سخت شکست
هیچ کس هیچ نگفت
غصه ام را نشنید
از خودم می پرسم:
ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود؟!